1- هنوز دوران جنگ بود و شعارهای رزمندگان درباره کربلا و ... روی در و دیوار و توی صدا و سیما پر بود. در همین هنگامه ها بود که خانوم جون - خدا بیامرز - از دو بار مشرف شدنش به حج می گفت و فوراً افتخارش را کامل می کرد که : ننه ! ولی اون سه باری که کربلا رفتم چیز دیگه ای بود . کمتر می شد یاد کربلا رفتنش بکند و اشکش جاری نشود. توی همین گریه کردنهایش بود که  هر بار  این جمله را که امروز خیلی رایج است تکرار می کرد  : اذن دخول حرم سید الشهدا اشکه ؛ تا اشکت نیاد یعنی اجازه ورود نداده اند .

2- نمی دانم این حرف را که خانوم جون به نقل از آقای «می گویند » نقل می کرد واقعاً مستند بوده است یا نه . بعدها که این را از خانومهای دیگر فامیل می شنیدم فکر کردم شاید این حرف من در آوردی خانومهاست که کسی کمکشان کند ! آن حرف هم این بود که هر کس آخر غذا ، سفره را پاک کند به کربلا می رود . من البته همیشه تأکید داشتم که آخر هر غذا - چه در خانه خودمان و چه در میهمانیها - سفره را پاک کنم و البته طمعی هم به کربلا رفتن که شاید با نوعی نا امیدی مفرط هم همراه بود داشتم تا اینکه دو سه سال پس از پذیرش قطعنامه ، خدا توفیق داد تا با اولین گروهی که به طور رسمی و با ویزای سفارت عراق در ایران به آن کشور سفر می کرد به همراه یک گروه از خبرنگاران و به دعوت صدام حسین به زیارت عتبات عالیات برویم ؛ سفری خاطره انگیز که کسانی چون رضا برجی و نادر طالب زاده و سعید لیلاز و دوازده سیزده نفر دیگر هم بودند .

خب حالا من به آن عبارت مجعول یا بهتر بگویم مجهول ، ایمان بیشتری آورده بودم و سفره ها را با دقت و وسواس بیشتری پاک می کردم تا اینکه درست پنج سال پیش در ماه مبارک رمضان و در ایام شهادت مولا امیر المؤمنین به همراه مریم و یکی از خبرنگاران کیهان و همسر و فرزند کوچکش - پنج نفری - به مرز مهران رفتیم و با یک تاکسی یکراست رفتیم نجف اشرف و بعدش کربلا و سه روز بعد برگشتیم !

3- شبهای قدر سال گذشته از خدا خواسته بودم سال تقدیری آینده ام را مانند سال 85 برایم رقم بزند که در آن هم حج بود و هم عتبات و هم سوریه و هم لبنان و هم سه چهار تا مشهد مقدس . خدا انصافاً این حاجت مرا برآورده کرد و از بعثه برای ایام حج از من درخواست همکاری کردند اما کار خطای بزرگی که بعضی از بچه های گودر از آن خبر دارند باعث شد چند روز بعد ، تماس بگیرند و به بهانه مخالفت مسئولان کیهان ، عذرم را بخواهند . من که می دانستم بین خودم و خدا چه گذشته است و مسئولان کیهان خیلی در قضیه های زیارت تصمیمگیر اصلی نیستند ! فوراً رفتم به دنبال جبران آن خطا ولی دیگر خیلی دیر شده بود . با این حال چندین سفر زیارتی مشهد و زیارت امام حسین «ع» در ماه شعبان و ... را به هر خواهش و التماسی بود از خدا و واسطه های خوبی چون امام رضا و حضرت معصومه و با دعای پدر و مادرم گرفتم .

به همین دلیل بود که وقتی آن روز که خیلی تصادفی زودتر از وقت کاری به کیهان رسیده بودم و داشتم گودر می کردم ، آن خوراک ( فید ) حامد احسانبخش را دیدم ، فوراً کلیک کردم و اسمم را نوشتم ...

ادامه دارد

دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()